|
سلام. الان نمیدونم دارم برای کی مینویسم... کسی نیست... پس برای دل خودم می نویسم. دیگه از این وبلاگ خسته شدم. نه به این خاطر که خواننده نداره بلکه دیگه خودم خسته شدم. مثل یه چیز اضافه که باید دائماً بهش فکر کنی. تصمیم گرفتم ببندمش و تا یک هفته بعد از این پست این وبلاگ درش تخته میشه. تا ابد! پ.ن: از اسمشم دیگه بدم میاد.
اصلا عنوان نداریم. ولی من دلم برای بچه ها تنگ میشه. از شنبه تا ٣شنبه کلاس دارم و عصر سه شنبه ها برام مثل عصر جمعه است که هیچ کس حال و حوصله نداره.فکرمیکردم فقط خودم اینطوریم دیدم نه بابا بقیه هم همینجورن. خیلی بهم خوش میگذره.!!! امتحانای میدترم داره شروع میشه! heaven help me!
سلام من بی معرفت نیستم بابا خیلی وقته کامپیوترم بهم ریخته. وقتی هیچ برنامه ای نصب نمیکنه گیر ندین. بعدشم بعد از ۴ روز تمام کلاس داشتن کی برسم به درسام ؟ شماها هم اصلاکار و زندگی ندارید گویا!
دانشکده ما یه دانسکده سه گوشه و به همین اسم هم معروفه. اما چون خیلی قدیمیه قراره ترم آینده بریم یه دانشکده دیگه. شاید بعداً از اینجا عکس گذاشتم که ببینید. ولی من اینجا رو دوست دارم!
بالاخره ثبت نام کردم و شدم دانشجوی مملکت. از همین حالا خواهرم بهم میگه: خواهر پویا نظری! به خاطر 4 ساعت تمام سرپا ایستادن زانوهام از دیروز تا حالا درد میکنن. از مدیر گروهمون پرسیدم کلاسا چه تاریخی تشکیل میشن گفت: 30 شهریور!! تو دلم گفتم آها... حتماً همه میان! مامان میگه: خوب شما کلاس اولی هستین که بهتون گفتن 30 شهریور بیاین!! |
About
Archivesبهمن ۸٧آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ AuthorsفروغLinks
طراوت باران
|